تبليغاتX
پسر مشرقی
مشکل اینجاست که از فردای روزی که بالاخره فارغ التحصیل شدیم رسما (و هم اکنون اسما) مسئول درمان بی قید و شرط کلیه ی مشکلات مردم هستیم  از ریزش مو تا خارش کف پا.  اون موقع که مشغول خدمت جان بر کفانه در پشت کوه هستیم با حداقل امکانات و آن هنگام که یک خانم باردار با جنینی که کجکی درون شکمش  قرار گرفته و کیسه نگهدارندشم پاره شده و داره داد و بیداد میکنه و  خونریزی هم داره  و عزرائیل هم از اون بالا به خودشو بچش چشمک میزنه رو برات میارن, مسلما این جمله که من بلد نیستم و والا بخدا به ما هیچی یاد ندادن نمیتونه جایگاهی در ذهن شوهر و همراهان بیل و کلنگ به دست اون خانوم که منتظرن آقا سهراب رو براشون سالم و سلامت بزائونی داشنه باشه. تازه بعد اونکه اهالی ده حسابی از خجالتت در اومدن قانون هم میاد یقه ی تورو میگیره و میگه ما این حرفا حالیمون نیست بیچارت میکنیم .. هیچکدوم از وضعیت افتضاح آموزشی برای پسرها درین بخش خبر نداره و اینکه کارشون فقط شنیدن  یه سری مسائل به درد نخور تئوری وسر تکون دادن و روزی 10 بار طی کردن مسیرالزهرا تا بهشتی تو ترافیکه. ما بعد از گذشت حدود یکماه هنوز حتی نتونستیم گوش دادن به صدای قلب جنین رو انجام بدیم در صورتی  که اینکار از روی شکم مادر و بدون حتی دست زدن بهش انجام میشه...تازه  این بخش در عنوانش  یک قسمت زنان هم داره (زنان و مامایی) که البته درین مورد  حتی همون مسائل تئوریشم تا حالا بحث نشده..!

 

پی نوشت: البته من اینجا از ساحت مترسکهای عزیزبخاطر نامبردن از اسمشون عذر خواهی میکنم چون اونها حداقل در جایگاهی که هستند نقش مثبتی ایفا میکنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 17:42  توسط امین رضا  | 

بالاخره این بخشم تموم شده بود و من در حالی که دو تا امتحان رو باهم داده بودم خسته از بیمارستان برمیگشتم.  رسیدم پشت چراغ قرمز چهار راه توحید . سمت راستم یه پیکان وانت نسبتا قراضه بود که یه پسر 19, 20 ساله پشتش نشسته بود با یه کاپشن قدیمی تنش و یه گوشی تو مایه های 3310 دستش که داشت باهاش حرف میزد. معلوم بود باباهه رو سر ظهر پیچونده و وانت رو از در مغازه بلند کرده و اومده اینور. هنوز منتظر بودم که یه دختر سانتال مانتال با یه عینک آفتابی فشن و کلی دک و پز در حالی که خرامان خرامان راه میرفت و با موبایل حرف میزد به این سمت اومد. من اول فک کردم داره به من یا ماشین بغل دستیم نگاه میکنه(توهم فانتزی!)  اما با تعجب دیدم داره به سمت وانت پسره میره و در حالی که جواب نیش تا بناگوش باز اون رو با یک لبخند میداد سوار شد.. چراغ دیگه سبز شده بود و من بدون دری وری گفتن به روزگار و تنها در این اندیشه که این پیکان وانت ها عجب کشنده های خوبی هستند به راه خودم ادامه دادم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 12:7  توسط امین رضا  | 

از قدیم به کارهای گرافیکی و هنری علاقه زیادی داشتم. کارایی مثل مونتاژ تصویر (بچه ها نمونه اش رو دیدن!).. پوستر سازی و .. که حتی با ساده ترین نرم افزار ها مثلpaint  انجام میدادم ! چون به موسیقی  علاقه زیادی داشتم وارد کارای کلیپ سازی ویدئویی هم شدم و حدود ۳ سال پیش اولین موزیک کلیپم رو هم به مناسبت خاصی که داشت ساختم.. واسه ی جشنی که یکی دو سال پیش توی دانشگاه برگزار میشد هم یه ایده ی خیلی جالب واسه کلیپ داشتم و کارای مقدماتیشم کردم که البته  نتونستم عملیش کنم چون متاسفانه اونجا هم یه سری باند بازیها و رفتارهای زشتی انجام شد که منو دلسرد کرد و قیدشو زدم...

اما جدیدا بخاطر علاقه ای که به کارهای فلش داشتم به فکرم افتاد ساختن اون رو هم تجربه کنم. یه کم دنبال یاد گرفتنش رفتم اما باید اعتراف کنم که کار کردن با فلش خیلی سخته . چون بر خلاف نرم افزارهای ساخت کلیپهای ویدئویی که به هر حال یه سری چیزای از پیش تعریف شده داره در فلش باید جز به جز و ثانیه به ثانیش رو خودت ایجاد کنی و کوچکترین حرکت یا اتفاقی که در stage (صحنه) میفته رو خودت باید تعریفش کنی و بسازیش. اگه تازه کار هم باشی که دیگه هیچی! در ضمن محیط فلش فارسی رو هم ساپورت نمیکنه!  به هر حال حدود یک ماه پیش تونستم اولین کلیپ فلشم که یه نماهنگ هست رو بسازم. البته کار زیاد حرفه ای نیست اما خب واسه ی کار اول و با توجه به سختی کار فکر میکنم بدم نشده. اون رو واسه سایت زنده رود فرستادم و اونها هم واسه نمایش در سایتشون قرار دادند:

لینک کلیپ : توی شهری که تو نیستی

        

لینک صفحه ی اصلی کلیپها

 

این هم یکی از پوسترهایی که  طراحی کردم:

Click to view full size image 

>>پی نوشت:  آسیب شناسی کارهام اینو میگه که  یه سری ازچیزایی که بهش علاقه داشتمو (و نه همشو)  تجربه کردم و یاد گرفتم اما هیچکدومشو به شکل حرفه ای دنبال نکردم تا بلکه در اون زمینه یه چیزی بشم ! بعضیهام اینو بهم گفتن ..اما.. نمیدونم.. شاید همینجوری بهتره!  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 15:24  توسط امین رضا  | 

  این چند روز یه آهنگ جدید از شادمهر عقیلی شنیدم به اسم تقدیر که واقعا زیبا بود و نشانی داشت ازهمون شادمهر چیره دست سالهای گذشته با اون کارهای بی نظیرش... 

چون خودم این آهنگ رو خیلی دوست داشتم  لینک دانلودشو  میزارم :

آهنگ با کیفیت 128 MP3

واین هم کلیپ بسیار زیبای این آهنگ :

(برای دانلود روی عکس کلیک کنید)

 

باید تورو پیدا کنم.. شاید هنوزم دیر نیست

                                          تو ساده دل کندی ولی .. تقدیر بی تقصیر نیست...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 19:24  توسط امین رضا  | 

 این خیلی بده که آدم تو زندگیش مدام از یه ناحیه ضربه بخوره. چون علاوه بر آثار اصلی که اون مسئله براش داره یه بعد روانی بد هم داره اونم احساس ضعفیه که با وجود شناخت اون عامل , در برابرش دستات بالاست و میدونی که اون هربار میاد و ضربشو میزنه و میره اما تو  هیچکاری نمیتونی در مقابلش بکنی و این موضوع خیلی آدمو آزار میده... گرچه مث همیشه که میگن در نا امیدی بسی امید است و اینا , این مسئله یه نکته ی مثبت مهم هم داره . اونم اینه که به هر حال عامل یه چیز و یه مسئله اس و تو اونو میشناسی و اگه یه روز بتونی حل و فصلش کنی یه قدم بلند تو زندگیت به جلو برداشتی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 2:17  توسط امین رضا  | 

 

منو ..بگیر.. از این روزای در به در
از این ..روزا .. از این شبای بی ثمر
            منو.. ببر ..به خاطرات رفتمو
روزا.. یی که.. تو جا گذاشتی پشت سر

       تو کو..چه ها.. نمیشه بی تو پرسه زد
                   خیا..بونا ..غریبو غم گرفته ان
            کجا.. برم.. چرا نمیرسم به تو؟
                      کجا..یی پس.. چرا نمیرسی به من؟

       حالا ..که نیستم ..اشکاتو کی پاک کنه
              کی عا..شقونه.. مینویسه اسمتو
                     بدو..نه من ..هزار ساله دیگه هم
                        بدون.. کسی ..نمیشکنه طلسمه تو

           چقدر ..حرف ..مونده و نمیشنوی
             چقدر ..راه ..مونده و نمیکشم
           ببین ..کجای ..قصه پس زدی منو
                        محا..له بی ..پناه تر ازین بشم

        غریبگی ...نکن دلم غریبه نیست
               همو..نه که.. برات ستاره چیده بود
           بگو ..که یادته بگو که یادته
              همون ...که گفتی از خدا رسیده بود

        تو شو..نتو.. نمیسپری به هق هقم
           نه میگی... عاشقی نه میگم عاشقم
       نه تو.. دیگه.. برام اون عشق سابقی
                              نه من.. دیگه.. برات گل شقایقم...

بشنوید این آهنگ رو از پویا بیاتی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 3:18  توسط امین رضا  | 

 

تصویر آخرین قبض موبایل پسر مشرقی

>سوال:  پس زنگها برای که به صدا در می آیند !؟

>آگهی: یک عدد خط موبایل به فروش میرسد.اکازیون , در حد صفر! نه جنس مونث بهش زنگ میزده نه مذکر .  مال یه آقای دکتر بوده حتی باش مطبم نمیرفته  

>شایعه: قابل توجه خیل عظیمی (از جمله خودم) که در خیال خام ۸ تومن این مدت کلی sms فارسی فرستادن ; میگن مخابرات رسمن اعلام کرده سیستم ما مشکل داره واسه همین همه ی  sms ها رو چه فارسی چه فینگلیش از دم ۲۳ تومن حساب میکنه!                    (البته طبیعیه..اینجا ایران است..) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 12:11  توسط امین رضا  |